❄️سایت به طور مداوم در حال به روزرسانی می باشد . در صورت نیافتن کارتون مورد نظر خود در سایت از طریق شبکه های اجتماعی با شماره 09214896001 تماس بگیرید❄️

سبد خرید
0

سبد خرید شما خالی است.

حساب کاربری

یا

حداقل 8 کاراکتر

The Little Turtle and the Playful Crab’s Adventure
ماجراجویی لاک‌پشت کوچولو و خرچنگ بازیگوش در دل یک ساحل گرم و طلایی، لاک‌پشت کوچولویی به نام "نارین" زندگی می‌کرد. نارین با لاک سبز و براقش همیشه زیر آفتاب می‌درخشید. او کنجکاو و پرانرژی بود و همیشه آرزو داشت دنیاهای ...
مدیر سایت
The Little Stork’s Big Wish
آرزوی کوچک لک لک کوچولو در کنار یک رودخانه‌ی آرام و زیبا، لک‌لک کوچکی به نام "لولو" زندگی می‌کرد. لولو برعکس بقیه‌ی لک‌لک‌ها هنوز بال‌هایش آنقدر قوی نشده بود که بتواند با آنها سفر کند. هر روز که لک‌لک‌های بزرگ‌تر ...
مدیر سایت
The Adventurous Cat and the Golden Butterfly
گربه‌ی ماجراجو و پروانه‌ی طلایی در یک باغ بزرگ و رنگارنگ، گربه‌ای کوچک به نام نازلی زندگی می‌کرد. نازلی گربه‌ای کنجکاو و بازیگوش بود که عاشق کشف دنیای اطرافش بود. هر روز صبح با تابش اولین پرتوهای خورشید از خواب ...
مدیر سایت
روزی روزگاری، در یک روستای کوچک، گربه‌ای نیکوکار به نام میتو زندگی می‌کرد. میتو گربه‌ای بود که همیشه در جستجوی کمک به دیگران بود. او اغلب در اطراف روستا قدم می‌زد و مراقب حیوانات دیگر بود. میتو با تمام حیوانات دوست بود و هیچ‌وقت از کمک به آنها دریغ نمی‌کرد. یک روز میتو در حال گشت و گذار در جنگل بود که صدای قوقولی بلند پرنده‌ای را شنید. وقتی به طرف صدا رفت، پرنده‌ای زیبا و کوچک را دید که در میان درختی در بالای یک شاخه گیر کرده بود. پرنده با نگرانی به اطراف نگاه می‌کرد و تلاش می‌کرد از شاخه پایین بیاید، اما نمی‌توانست. میتو با لبخندی مهربان به پرنده نزدیک شد و گفت: «نگران نباش، من به تو کمک می‌کنم». میتو با دقت به درخت نگاه کرد و متوجه شد که شاخه‌ای که پرنده در آن گیر کرده است، خیلی باریک است. او می‌دانست که باید احتیاط کند تا پرنده آسیبی نبیند. میتو از پای درخت بالا رفت و به آرامی پرنده را از شاخه برداشت. پرنده که احساس آزادی می‌کرد، شاد و خوشحال به میتو نگاه کرد. «متشکرم میتو!» گفت پرنده. «تو خیلی مهربانی!» میتو پاسخ داد: «ما باید همیشه به هم کمک کنیم، حتی اگر از ما چیزی نمی‌خواهند. مهربانی باعث می‌شود دنیا زیباتر شود». بعد از آن، میتو و پرنده به دوستان خوبی تبدیل شدند. هر روز با هم بازی می‌کردند و از لحظات خوشی که با یکدیگر داشتند لذت می‌بردند. میتو از پرنده یاد گرفت که حتی کوچکترین موجودات هم می‌توانند کارهای بزرگی انجام دهند و مهربانی همیشه راهی به دل‌ها پیدا می‌کند. و از آن روز به بعد، روستای کوچک پر از داستان‌های مهربانی شد و مردم و حیوانات با هم بیشتر همکاری می‌کردند. --- نسخه انگلیسی داستان «The Little Cat and the Kind Bird» Once upon a time, in a small village, there lived a kind cat named Mito. Mito was a cat who was always looking for ways to help others. She often walked around the village, keeping an eye on the other animals. Mito was friends with all the animals, and she never hesitated to lend a paw when someone needed help. One day, while strolling through the forest, Mito heard the loud chirping of a bird. As she followed the sound, she found a beautiful little bird stuck in the branches of a tree. The bird was looking around with worry, trying to get down, but it couldn't. Mito, with a kind smile, approached the bird and said, "Don't worry, I'll help you." She looked carefully at the tree and noticed that the branch the bird was stuck on was very thin. Mito knew she had to be careful so the bird wouldn't get hurt. Climbing up the tree, Mito gently lifted the bird from the branch. The bird, feeling free, looked at Mito with joy and said, "Thank you, Mito! You're so kind!" Mito replied, "We should always help each other, even when we don't ask for anything. Kindness makes the world a better place." From then on, Mito and the bird became best friends. Every day, they played together and enjoyed the happy moments they shared. Mito learned from the bird that even the smallest creatures can do great things, and kindness always finds its way into hearts. And from that day forward, the small village was full of stories of kindness, and the people and animals worked together more than ever.
گربه و پرنده مهربان روزی روزگاری، در یک روستای کوچک، گربه‌ای نیکوکار به نام میتو زندگی می‌کرد. میتو گربه‌ای بود که همیشه در جستجوی کمک به دیگران بود. او اغلب در اطراف روستا قدم می‌زد و مراقب حیوانات دیگر بود. ...
مدیر سایت
The Little Cat and the Playful Fox's Friendship
دوستی گربه کوچولو و روباه بازیگوش در یک روز تابستانی داغ، گربه کوچولو در حیاط خانه خود بازی می‌کرد. او از زیر درخت بزرگ حیاط به سمت حوضچه آب می‌دوید و با خوشحالی به آبی که در آن منعکس می‌شد ...
مدیر سایت
The Little Rabbit and the Patient Turtle's Friendship
دوستی خرگوش کوچولو و لاک‌پشت صبور در یک صبح دل‌انگیز بهاری، خرگوش کوچولو از خواب بیدار شد. او با انرژی زیاد از لانه‌اش بیرون آمد و به دنبال چیزی جالب برای انجام دادن بود. همه جا درخت‌ها پر از شکوفه‌های ...
مدیر سایت
The Little Bear and the Playful Squirrel's Friendship
دوستی خرس کوچولو و سنجاب بازیگوش یک روز صبح زود در جنگلی سبز و پر از درختان بلند و زیبا، خرس کوچولو از خواب بیدار شد. او همیشه خیلی خوشحال و پرانرژی بود. اما امروز کمی احساس تنهایی می‌کرد. به ...
مدیر سایت
The Little Butterfly and the Rainbow Garden
پروانه‌ی کوچولو و باغ رنگین‌کمان در گوشه‌ای از دشتی سرسبز و پر از گل‌های خوشبو، پروانه‌ای کوچولو به نام لارا زندگی می‌کرد. لارا بال‌های کوچکی داشت با رنگ‌های ملایم صورتی و آبی که در زیر نور خورشید برق می‌زدند. او ...
مدیر سایت
The Little Fish and the Big Dream
ماهی کوچک و آرزوی بزرگ در دل دریاچه‌ای آرام و آبی‌رنگ، ماهی کوچکی به نام نیکو زندگی می‌کرد. نیکو برخلاف دیگر ماهی‌ها، همیشه چشم به افق دور دریاچه دوخته بود و در دلش آرزوهای بزرگی می‌پروراند. او آرزو داشت روزی ...
مدیر سایت
The Curious Fox and the Magic Lantern
روباه کنجکاو و فانوس جادویی در دل جنگلی دورافتاده، روباه کوچکی به نام "رُمی" زندگی می‌کرد. رُمی بسیار کنجکاو بود و همیشه دنبال کشف چیزهای جدید می‌گشت. روزی هنگام گشت‌وگذار در جنگل، چشمانش به نوری عجیب در میان درختان افتاد. ...
مدیر سایت
1 7 8 9 10 11 21
مقایسه محصولات

0 محصول

مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
icon
×
محسنی Whatsapp chat