❄️سایت به طور مداوم در حال به روزرسانی می باشد . در صورت نیافتن کارتون مورد نظر خود در سایت از طریق شبکه های اجتماعی با شماره 09214896001 تماس بگیرید❄️

سبد خرید
0

سبد خرید شما خالی است.

حساب کاربری

یا

حداقل 8 کاراکتر

سفرنامه‌ی اولیور در انگلیس – روز اول

زمان مطالعه3 دقیقه

سفرنامه‌ی یک‌ماهه‌ی اولیور در انگلیس – روز اول
تاریخ انتشار : 18 اردیبهشت 1404تعداد بازدید : 62نویسنده : دسته بندی : سفرنامه چندزبانه
پرینت مقالـه

می پسنـدم0

اشتراک گذاری

اندازه متن12

سفرنامه‌ی اولیور در انگلیس – روز اول

عنوان فارسی: روز اول – سلام انگلیس!
تعداد کلمات فارسی: حدود ۸۰۰
عنوان انگلیسی: Day 1 – Hello, England!
تعداد کلمات انگلیسی: حدود ۷۰۰

روز اول – سلام انگلیس!

اولیور کوچولو امروز برای اولین‌بار سوار هواپیما شد! کلی ذوق داشت چون قراره یک ماه کامل رو در کشور قشنگی به نام انگلیس بگذرونه.
وقتی هواپیما تو فرودگاه لندن نشست، اولیور از پنجره بیرونو نگاه کرد و گفت: «وای! چقدر همه‌جا سبز و تمیزه!»

مامان دستشو گرفت و گفت: «خب پسرم، به انگلیس خوش اومدی!»

اولیور چشم‌هاشو گرد کرد و پرسید: «مامان، اینجا چه شکلیه؟ مردمش چطورن؟ چی می‌خورن؟!»

مامان خندید و گفت: «قراره هر روز یه بخش از این کشور قشنگ رو با هم ببینیم! امروز فقط می‌ریم هتل، ولی تو راه با هم کلی چیز یاد می‌گیریم.»

وقتی تاکسی از خیابون‌های لندن رد می‌شد، اولیور کلی چیز بامزه دید.
اتوبوس‌های دوطبقه قرمز، ماشین‌های کوچولو، مردم مودب که می‌گفتن: «Excuse me!» و یه عالمه تابلو که جهت رانندگی رو برعکس نشون می‌داد!

اولیور تعجب کرد: «مامان! اینا چرا از سمت راست نمی‌رن؟»

مامان گفت: «اینجا مردم از سمت چپ رانندگی می‌کنن! این یکی از چیزای خاص انگلیسه.»

بعد هم از جلوی یه فروشگاه رد شدن که پر بود از چای و بیسکوییت‌های خوشمزه!
اولیور از پشت شیشه گفت: «من عاشق چای انگلیسی‌ام!»

توی هتل، یه خانوم مهربون با لهجه شیرین انگلیسی گفت: «Welcome to London, Oliver!»

اولیور خندید و گفت: «مرسی! من تازه رسیدم و قراره خیلی چیزا یاد بگیرم!»

اون شب، روی تخت گرم و نرمش دراز کشید و به خودش گفت:
«امروز فقط روز اول بود. هنوز ۲۹ روز مونده تا ماجراجویی‌های جدید… وای که چقدر هیجان دارم!»

Day 1 – Hello, England!

Today was a big day for little Oliver — his very first airplane ride!
He was so excited because he was going to spend a whole month in a beautiful country called England.

When the plane landed in London, Oliver peeked out the window and whispered, “Wow! So green and clean!”

His mom held his hand and said, “Welcome to England, sweetheart!”

Oliver’s eyes got big. “Mom, what’s this place like? What do people eat? Are they nice?”

Mom smiled. “We’re going to find out together. Today we’re just going to the hotel, but we’ll see lots of cool things on the way!”

As the taxi drove through London, Oliver saw red double-decker buses, tiny cars, polite people saying “Excuse me!”, and signs showing cars driving on the left side of the road!

Oliver asked, “Why don’t they drive on the right like us?”

Mom said, “That’s one of the special things about England — they drive on the left!”

They passed by a cute little shop filled with tea and yummy biscuits.
Oliver pressed his nose to the glass and said, “Mmm! I love English tea!”

At the hotel, a friendly lady with a cheerful accent said, “Welcome to London, Oliver!”

Oliver smiled and said, “Thank you! I just arrived and I want to learn everything!”

That night, cozy in bed, he whispered to himself,
“Today was just Day One. I still have 29 days of fun adventures ahead… I can’t wait!”

مقایسه محصولات

0 محصول

مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
icon
×
محسنی Whatsapp chat