❄️سایت به طور مداوم در حال به روزرسانی می باشد . در صورت نیافتن کارتون مورد نظر خود در سایت از طریق شبکه های اجتماعی با شماره 09214896001 تماس بگیرید❄️

سبد خرید
0

سبد خرید شما خالی است.

حساب کاربری

یا

حداقل 8 کاراکتر

سفرنامه اولیور به انگلستان-روز بیست و دوم

زمان مطالعه4 دقیقه

سفرنامه اولیور به انگلستان-روز بیست و دوم
تاریخ انتشار : 18 اردیبهشت 1404تعداد بازدید : 120نویسنده : دسته بندی : سفرنامه چندزبانه
پرینت مقالـه

می پسنـدم0

اشتراک گذاری

اندازه متن12

سفرنامه اولیور به انگلستان-روز بیست و دوم

 الیور و راز چای انگلیسی

یه روز بارونی قشنگ، الیور با مامانش از پنجره به کوچه نگاه می‌کرد. قطره‌های بارون رو شیشه می‌رقصیدن و صدای چک‌چک بارون دل آدمو نرم می‌کرد.

مامان گفت: «الیور عزیزم، امروز ببرمت یه جای خاص. یه مراسم خیلی انگلیسی داریم بهش می‌گن Afternoon Tea.»

الیور که عاشق چای شیرین بود، با ذوق گفت: «چای؟ با شیر؟»

مامان خندید و گفت: «آره، ولی کلی چیز خوشمزه هم باهاش هست. بزن بریم!»

با چتر قرمز و چکمه‌های پلاستیکی، الیور رفت به یه خونه‌ی قدیمی و خوشگل که تبدیل شده بود به چای‌خانه. یه خانوم مهربون با کلاه گل‌دار اومد و گفت: «به مراسم چای خوش اومدید!»

میز پر بود از لیوان‌های قشنگ، نعلبکی‌های رنگی، و یه سینی سه طبقه!
طبقه اول: نون‌های کوچیک و تازه با خیار و خامه.
طبقه دوم: کیک‌های کوچیک خوش‌رنگ با توت‌فرنگی و شکلات.
طبقه سوم: نون گردی به اسم اسکان، که با مربا و کرم مخصوص خورده می‌شه!

الیور با تعجب گفت: «وای مامان! اینا همه واسه‌ی چای‌خوریه؟»
مامان گفت: «آره پسرم، این یه سنت خیلی معروفه. تو انگلیس مردم عصرها با دوستاشون چای می‌خورن و با هم گپ می‌زنن.»

خانوم کلاه‌دار گفت: «الیور، دوست داری خودت چای بریزی؟»
الیور با لبخند گفت: «آره لطفاً!»

اون یه قوری کوچیک رو برداشت، چای داغ ریخت تو لیوان، یه قطره شیر اضافه کرد و با قاشق کوچولو هم زد.

«حالا مثل یه جنتلمن، اول یه گاز کوچولو از اسکان بزن، بعد یه جرعه چای!»
الیور چشم‌هاشو بست و گفت: «ممممم! خوشمزست!»

مامان گفت: «می‌دونی الیور، تو انگلیس وقتی کسیو دعوت می‌کنی خونه، خیلی وقتا یه لیوان چای بهش تعارف می‌کنی. این یه جور نشونه‌ی مهمون‌نوازیه.»

الیور نگاهی به میز کرد و گفت: «مامان، می‌تونیم برای دوستامون هم یه عصر چای درست کنیم؟»

مامان لبخند زد: «حتما! حالا که یاد گرفتی، تو می‌تونی میزبان باشی!»

اون روز، الیور نه‌تنها چای خورد، بلکه یه رسم قشنگ رو هم یاد گرفت. با یه فنجون چای و یه دل گرم، کلی چیزهای تازه کشف کرد.

 Oliver and the Secret of English Tea

It was a lovely rainy day. Oliver and his mom were watching raindrops slide down the window. The soft pitter-patter made everything feel cozy.

“Oliver, sweetheart,” Mom said, “Today I’ll take you somewhere very special. It’s called Afternoon Tea—a very English tradition.”

“Tea? With milk?” Oliver asked with wide eyes.

Mom giggled. “Yes, but there’s also lots of yummy treats. Let’s go!”

With his red umbrella and shiny boots, Oliver walked with Mom to a beautiful old house turned into a tearoom. A kind lady with a flowery hat welcomed them.

“Welcome to Afternoon Tea!”

The table was full of pretty teacups, colorful saucers, and a three-tiered tray!
Top tier: little sandwiches with cucumber and cream cheese.
Middle tier: tiny cakes with strawberries and chocolate.
Bottom tier: round scones to eat with jam and clotted cream!

“Wow, Mom! Is all this for tea?” Oliver asked.

“Yes, sweetie. It’s a famous tradition here. People drink tea in the afternoon and chat with friends.”

The lady smiled. “Oliver, would you like to pour your own tea?”

“Yes, please!” Oliver said cheerfully.

He carefully picked up a tiny teapot, poured warm tea into his cup, added a splash of milk, and stirred it with a tiny spoon.

“Now, like a little gentleman, take a bite of scone, then a sip of tea!” she said.

Oliver closed his eyes. “Mmm! So yummy!”

“You know,” Mom said, “In England, offering someone a cup of tea is a way of saying ‘You’re welcome here.’ It’s a sign of kindness.”

Oliver looked at the table. “Can we have Afternoon Tea for my friends at home?”

“Of course!” Mom smiled. “Now that you’ve learned, you can be the host!”

That day, Oliver didn’t just enjoy a cup of tea—he learned a warm and lovely English tradition.

مقایسه محصولات

0 محصول

مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
icon
×
محسنی Whatsapp chat