❄️سایت به طور مداوم در حال به روزرسانی می باشد . در صورت نیافتن کارتون مورد نظر خود در سایت از طریق شبکه های اجتماعی با شماره 09214896001 تماس بگیرید❄️

سبد خرید
0

سبد خرید شما خالی است.

حساب کاربری

یا

حداقل 8 کاراکتر

سفرنامه اولیور به انگلستان-روز بیست و یکم

زمان مطالعه4 دقیقه

الیور در قطار سحرآمیز لندن
تاریخ انتشار : 18 اردیبهشت 1404تعداد بازدید : 154نویسنده : دسته بندی : سفرنامه چندزبانه
پرینت مقالـه

می پسنـدم0

اشتراک گذاری

اندازه متن12

سفرنامه اولیور به انگلستان-روز بیست و یکم

 الیور در قطار سحرآمیز لندن

صبح زود بود و آسمون هنوز یه کوچولو خواب‌آلود. الیور با ذوق از خواب پرید. امروز قرار بود با مامان بره سوار قطار زیرزمینی بشه!
“مامان، قراره تو تونل بریم؟ مثل داستانا؟”
مامان خندید: “آره عزیزم، قطار زیرزمینی لندن اسمش هست Underground یا Tube. خیلی جالبه!”

الیور کلاه قرمزشو گذاشت و پرید توی خیابون. وقتی به ایستگاه رسیدن، یه عالمه پله رفتن پایین، پایین‌تر، پایین‌تر…
“وای مامان! اینجا مثل دنیای زیر زمینه!”
“دقیقاً، الیور! این قطار از سال‌های خیلی خیلی قبل ساخته شده، یکی از قدیمی‌ترین متروهای دنیاست.”

قطار با صدای هوووووم از راه رسید. درها باز شدن و الیور با چشمای گرد وارد شد. داخلش پر از صندلی‌های رنگی بود و آدم‌هایی که کتاب می‌خوندن، هدفون داشتن یا فقط به روبه‌روشون نگاه می‌کردن.

قطار شروع کرد به حرکت. الیور از پنجره به دیوارهای تونل نگاه می‌کرد. بعضی‌جاها نقاشی‌های قشنگی بود!
“مامان، این نقاشیا چیه؟”
“اونا هنر خیابونی هستن. هنرمندای انگلیسی بعضی وقتا دیوارای مترو رو مثل یه بوم نقاشی می‌کنن!”

وقتی قطار ایستاد، الیور تابلوها رو دید:
Baker Street, Oxford Circus, Piccadilly Circus
“چه اسم‌های باحالی!”
مامان گفت: “اسم ایستگاه‌ها هم بعضی وقتا عجیب و جالبن، هر کدوم قصه‌ای دارن.”

یه مرد مهربون با کت زرد وارد شد و کنار الیور نشست. یه روزنامه دستش بود با یه جدول سودوکو.
“می‌خوای امتحان کنی کوچولو؟”
الیور با لبخند گفت: “بلد نیستم ولی می‌تونید یادم بدید؟”

مرد خندید و یه مرحله آسون نشونش داد. الیور عددها رو با کمک مرد کامل کرد.
مامان گفت: “لندن پر از آدم‌های جالبه که همیشه آماده‌ن باهات دوست بشن.”

بعد از چند ایستگاه، قطار دوباره ایستاد.
“الیور، اینجا باید پیاده شیم. ایستگاه Tower Hillه، بریم قلعه معروف لندن رو ببینیم!”
الیور گفت: “پس امروز ما با قطار سحرآمیز رفتیم یه ماجراجویی!”

Oliver and the Magical Train Ride

Early in the morning, the sky was still a little sleepy. Oliver jumped out of bed with excitement. Today, he was going to ride the London Underground!

“Mom, are we going into a tunnel like in the stories?”
Mom smiled. “Yes, sweetie! It’s called the Underground or the Tube. It’s very special!”

Oliver put on his red cap and headed outside. When they reached the station, they went down, down, down lots of stairs.
“Wow, Mom! This really feels like underground magic!”
“Exactly, Oliver! The London Underground is one of the oldest subway systems in the world.”

The train whooshed in with a loud whoooooosh. The doors opened, and Oliver stepped in, eyes wide. The seats were colorful, and people were reading, listening to music, or just sitting quietly.

As the train moved, Oliver looked at the tunnel walls. In some places, there were cool paintings!
“Mom, what are those drawings?”
“That’s called street art. Some English artists paint on the subway walls to make the ride more fun.”

The train stopped at stations with fun names like Baker Street, Oxford Circus, and Piccadilly Circus.
“Such funny names!” Oliver giggled.
“Each name has a story,” Mom explained.

A kind man in a yellow coat sat beside Oliver. He held a newspaper with a Sudoku puzzle.
“Want to try this, little one?” he asked.
“I don’t know how, but you can teach me?” Oliver replied.

The man laughed and showed him an easy puzzle. Oliver placed the numbers with help.
“London is full of interesting people ready to be your friend,” Mom said.

After a few more stops, they arrived at Tower Hill.
“Let’s get off here. We’re going to visit the famous Tower of London!”
Oliver smiled, “So today, we went on a magical train ride and found adventure!”

مقایسه محصولات

0 محصول

مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
icon
×
محسنی Whatsapp chat