❄️سایت به طور مداوم در حال به روزرسانی می باشد . در صورت نیافتن کارتون مورد نظر خود در سایت از طریق شبکه های اجتماعی با شماره 09214896001 تماس بگیرید❄️

سبد خرید
0

سبد خرید شما خالی است.

حساب کاربری

یا

حداقل 8 کاراکتر

سفرنامه اولیور به انگلیس-روز پنجم

زمان مطالعه2 دقیقه

سفرنامه اولیور به انگلیس-روز پنجم
تاریخ انتشار : 18 اردیبهشت 1404تعداد بازدید : 60نویسنده : دسته بندی : سفرنامه چندزبانه
پرینت مقالـه

می پسنـدم0

اشتراک گذاری

اندازه متن12

سفرنامه اولیور به انگلیس-روز پنجم

دیدار با ملکه‌ی گربه‌ها

امروز اولیور به یک قصر کوچک در حومه‌ی شهر رفت. اما این قصر، قصر معمولی نبود… قصر مخصوص گربه‌ها بود!

مردی مهربون در رو باز کرد و گفت: «به قصر گربه‌های سلطنتی خوش اومدی!»

اولیور با تعجب وارد شد. همه‌جا پر از گربه‌های ناز با تاج‌های بامزه بود! یه گربه‌ی سفید با چشم‌های آبی وسط سالن نشسته بود.

مرد گفت: «اون ملکه‌ کیتیه. قدیمی‌ترین گربه‌ی قصر.»

اولیور خم شد و گفت: «سلام ملکه‌ کیتی!»

ملکه‌ی گربه‌ها، با ناز دستش رو بلند کرد و گفت: «میو!»

تو قصر، یه کتابخونه مخصوص گربه‌ها بود، یه سالن غذاخوری با ظرف‌های شیر و یه تخت پادشاهی با بالش‌های نرم.

اولیور کلی با گربه‌ها بازی کرد، براشون نقاشی کشید و براشون آواز خوند.

مرد گفت: «این قصر مخصوص گربه‌های بی‌خانست. ما بهشون احترام می‌ذاریم و براشون قصه می‌گیم.»

اولیور گفت: «منم دوست دارم یه روز چنین قصری بسازم!»

اون روز با یک عالمه پشمالوهای مهربون تموم شد.

Day 5 – Meeting the Queen of Cats

Today, Oliver visited a little castle outside the city. But this wasn’t an ordinary castle… it was a royal cat palace!

A kind man opened the door and said, “Welcome to the Royal Castle of Cats!”

Oliver stepped inside. Everywhere he looked, there were fluffy cats with tiny crowns! A white cat with blue eyes sat in the middle of the hall.

“That’s Queen Kitty,” the man whispered. “She’s the oldest cat in the palace.”

Oliver bowed and said, “Hello, Queen Kitty!”

The cat gently raised her paw and said, “Meow!”

Inside the castle, there was a little library for cats, a dining hall with bowls of milk, and a royal bed with soft cushions.

Oliver played with the cats, drew pictures for them, and even sang them songs.

The man explained, “This place is a home for cats without families. We treat them like royalty and tell them stories.”

Oliver smiled. “Someday, I want to build a palace like this too!”

The day ended with lots of furry hugs and happy purrs.

مقایسه محصولات

0 محصول

مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
icon
×
محسنی Whatsapp chat