❄️سایت به طور مداوم در حال به روزرسانی می باشد . در صورت نیافتن کارتون مورد نظر خود در سایت از طریق شبکه های اجتماعی با شماره 09214896001 تماس بگیرید❄️

سبد خرید
0

سبد خرید شما خالی است.

حساب کاربری

یا

حداقل 8 کاراکتر

پروانه‌ای که رنگ نداشت

زمان مطالعه4 دقیقه

 The Colorless Butterfly
تاریخ انتشار : 18 اردیبهشت 1404تعداد بازدید : 99نویسنده : دسته بندی : قصه های شبانه کودک دو زبانه
پرینت مقالـه

می پسنـدم0

اشتراک گذاری

اندازه متن12

پروانه‌ای که رنگ نداشت

در سرزمین زیبایی به نام رنگین‌کمان‌دشت، همه‌ی پروانه‌ها رنگارنگ بودند؛ قرمز، آبی، زرد، بنفش… همه به هم افتخار می‌کردند. اما در گوشه‌ای از آن دشت، پروانه‌ای زندگی می‌کرد که هیچ رنگی نداشت. اسمش «پَرو» بود.

پرو، بال‌های سفید و ساده‌ای داشت. نه خطی، نه نقطه‌ای، نه هیچ رنگی! هر وقت میان پروانه‌های دیگر می‌پرید، همه تعجب می‌کردند.

یکی می‌گفت: «تو شبیه ابر سفیدی!»

دیگری می‌خندید: «نکنه یادت رفته رنگ بگیری؟»

پرو دلش می‌خواست رنگ داشته باشد. برای همین، راهی سفر شد تا رنگی برای خودش پیدا کند.

اول رفت سراغ گل سرخ.

گفت: «گل سرخ عزیز، می‌تونی کمی از قرمزت رو به من بدی؟»

گل سرخ گفت: «اوه پروی کوچولو، من قرمزم مخصوص زنبورهاست، اما دوستت دارم!» و یک بوس قرمز به نوک بالش زد.

بعد رفت سراغ آسمان.

پرسید: «آسمون آبی، می‌تونی از آبی‌ات بهم بدی؟»

آسمان لبخند زد و گفت: «آبی من برای دریاهاست، اما برات یه لبخند آبی می‌فرستم.»

پرو ناراحت شد ولی تسلیم نشد. رفت سراغ خورشید، دریا، رنگین‌کمان… هیچ‌کدام رنگی ندادند. اما همه به پرو لبخند زدند و گفتند: «تو خاصی!»

پرو کم‌کم فهمید: شاید رنگ نداشتن، خودش یه جور زیباییه!

روزی باد بازیگوشی او را تا بالای یک دریاچه‌ی آرام برد. وقتی پرو روی آب نگاه کرد، دید که چقدر زیباست! نور خورشید روی بال‌های سفیدش افتاده بود و آن‌ها را چون مروارید درخشان کرده بود.

همان موقع چند پروانه آمدند. گفتند: «پرو! چقدر قشنگی! ما دوست داریم مثل تو باشیم.»

پرو با تعجب گفت: «مثل من؟ اما من رنگی ندارم!»

یکی از پروانه‌ها گفت: «دقیقا! تو با سادگی‌ات خاص‌ترین هستی. ما ازت یاد گرفتیم که زیبایی فقط در رنگ‌ها نیست.»

از آن روز، پرو دیگر ناراحت نبود. او بال می‌زد، می‌رقصید، و همه بچه‌های رنگین‌کمان‌دشت او را «ملکه‌ی سفیدبال» صدا می‌زدند.

 The Colorless Butterfly

In a beautiful land called Rainbow Meadow, all the butterflies were colorful—red, blue, yellow, purple. They were proud of their colors. But in one corner of the meadow lived a butterfly with no color at all. Her name was Perro.

Perro had plain white wings. No spots, no stripes—just white. Whenever she flew among the others, they stared in surprise.

“You look like a cloud!” one said.

“Did you forget to get painted?” another giggled.

Perro wished she had colors too. So she set out on a journey to find some.

First, she flew to the red rose.

“Dear red rose, may I have a little of your red?” she asked.

The rose smiled, “My red is for the bees, little one. But I love you!” and gave her a gentle red kiss on her wingtip.

Next, she asked the blue sky.

“Sky, can you share your blue with me?”

The sky laughed softly, “My blue is for the oceans. But here’s a blue smile for you.”

Though Perro felt sad, she didn’t give up. She asked the sun, the sea, even the rainbow. No one could give her color, but all of them gave her love.

Slowly, Perro realized: maybe not having color was a beauty of its own.

One day, a playful wind carried her high above a quiet lake. When she looked down, she saw her reflection. Her white wings sparkled like pearls in the sunlight.

Just then, a group of butterflies flew up to her.

“Perro! You look so beautiful! We wish we were like you,” they said.

“Like me? But I have no color!” she replied.

“That’s why! You’re special in your own way. We learned that beauty isn’t only in colors.”

From that day on, Perro was no longer sad. She danced, she flew, and all the meadow called her the White-Winged Queen.

ارسال دیدگاه
مقایسه محصولات

0 محصول

مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
icon
×
محسنی Whatsapp chat