❄️سایت به طور مداوم در حال به روزرسانی می باشد . در صورت نیافتن کارتون مورد نظر خود در سایت از طریق شبکه های اجتماعی با شماره 09214896001 تماس بگیرید❄️

سبد خرید
0

سبد خرید شما خالی است.

حساب کاربری

یا

حداقل 8 کاراکتر

کفشدوزک کوچولو و نقطه‌ی گمشده

زمان مطالعه4 دقیقه

The Little Ladybug and the Missing Spot
تاریخ انتشار : 18 اردیبهشت 1404تعداد بازدید : 221نویسنده : دسته بندی : قصه های شبانه کودک دو زبانه
پرینت مقالـه

می پسنـدم0

اشتراک گذاری

اندازه متن12

کفشدوزک کوچولو و نقطه‌ی گمشده

در دل یک باغ رنگارنگ، کفشدوزک کوچولویی به نام «لَلی» زندگی می‌کرد. لَلی با بقیه کفشدوزک‌ها فرق داشت؛ چون به جای هفت نقطه، شش تا نقطه داشت!

صبح یکی از روزها، وقتی لَلی از خواب بیدار شد و خودش را توی قطره‌ی شبنم نگاه کرد، فریاد زد:
«اِه! یه نقطه‌م نیست!»

نقطه‌ی هفتمش که همیشه روی بالش راستش بود، ناپدید شده بود!

با نگرانی پر زد و رفت سراغ مورچه‌ی دانا.
«مورچه‌جان، میشه کمکم کنی؟ یه نقطه‌م گم شده!»

مورچه عینکش را بالا زد و گفت:
«مممم… نقطه‌ها معمولاً فرار نمی‌کنن! شاید قل خورده یه گوشه! بریم بگردیم!»

آن‌ها به سراغ کرم کتاب‌خوان رفتند. کرم که همیشه مشغول خواندن بود، گفت:
«شاید توی یکی از کتاب‌هام قایم شده باشه!»

آن‌ها ورق زدند، لابه‌لای قصه‌ها را گشتند، اما اثری نبود.

بعد رفتند پیش زنبور نقاش.
زنبور گفت:
«اگه پیداش نکنی، می‌تونم برات یه نقطه‌ی جدید نقاشی کنم!»

لَلی اخم کرد.
«اما من نقطه‌ی خودمو می‌خوام! اون مخصوص منه!»

همه‌ی دوستانش کمک کردند تا باغ را بالا و پایین بگردند. زیر برگ‌ها، پشت گل‌ها، حتی توی گرده‌ی گل آفتابگردان!

در راه برگشت، لَلی خیلی ناراحت بود. فکر کرد:
«شاید دیگه هیچ‌وقت کامل نشم!»

ناگهان صدای خش‌خش کوچکی شنید. پشت یک گلِ صورتی، پروانه‌ای نشسته بود که چیزی سیاه توی دستش داشت!

لَلی فریاد زد:
«نقطه‌ی من!»

پروانه لبخند زد:
«وای! ببخش عزیزم! دیشب باد شدیدی وزید و این نقطه افتاد. من هم فکر کردم دونه‌ی شکلاتیه!»

همه خندیدند. لَلی نقطه‌اش را دوباره روی بالش چسباند. حالا دوباره کامل شده بود!

از آن روز به بعد، لَلی هر شب قبل از خواب، با مهربانی همه‌ی نقطه‌ها را می‌شمرد و زیر بالش قصه می‌گفت. و دوستانش هم فهمیدند که حتی یه نقطه‌ی کوچولو، می‌تونه کلی احساس داشته باشه!

The Little Ladybug and the Missing Spot

In a colorful garden, there lived a little ladybug named Lali. Lali was special—she had only six spots instead of seven!

One sunny morning, Lali looked at her reflection in a dewdrop and gasped:
“Oh no! One of my spots is gone!”

Her seventh spot, the one on her right wing, had disappeared!

Worried, she flew to Ant the Wise.
“Dear Ant, can you help me? One of my spots is missing!”

Ant pushed up his glasses and said,
“Hmm… spots don’t usually run away. Maybe it rolled somewhere! Let’s go find it!”

They visited Bookworm, who loved reading.
“Maybe it got stuck in one of my books!” he said.

They searched through stories and fairy tales, but the spot wasn’t there.

Next, they asked Bee the Painter.
“If you can’t find it,” said Bee, “I can paint you a brand new one!”

Lali shook her head.
“No, thank you! I want my spot back. It’s special!”

All her friends helped her look. They searched under leaves, behind petals, and even inside a sunflower’s pollen!

On the way back, Lali felt sad.
“Maybe I’ll never be complete again…”

Suddenly, she heard a rustle. Behind a pink flower sat a butterfly, holding something black and round!

Lali cried,
“My spot!”

The butterfly smiled.
“Oh! I’m so sorry! A strong wind blew last night and I found this. I thought it was a tiny chocolate drop!”

Everyone laughed. Lali gently placed the spot back on her wing. She was whole again!

From that day on, every night before bed, Lali counted her spots with care and told them bedtime stories. And her friends learned that even the smallest spot can carry a big feeling.

ارسال دیدگاه
مقایسه محصولات

0 محصول

مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
icon
×
محسنی Whatsapp chat