❄️سایت به طور مداوم در حال به روزرسانی می باشد . در صورت نیافتن کارتون مورد نظر خود در سایت از طریق شبکه های اجتماعی با شماره 09214896001 تماس بگیرید❄️

سبد خرید
0

سبد خرید شما خالی است.

حساب کاربری

یا

حداقل 8 کاراکتر

قایق آرزوهای پنگوئن کوچولو

زمان مطالعه3 دقیقه

The Little Penguin’s Dream Boat
تاریخ انتشار : 16 اردیبهشت 1404تعداد بازدید : 45نویسنده : دسته بندی : قصه های شبانه کودک دو زبانه
پرینت مقالـه

می پسنـدم0

اشتراک گذاری

اندازه متن12

قایق آرزوهای پنگوئن کوچولو

در سرمای دل‌انگیز قطب جنوب، پنگوئن کوچولویی به نام «پَنی» با خانواده‌اش زندگی می‌کرد. پنی عاشق قصه‌هایی بود که مادربزرگش برایش تعریف می‌کرد؛ قصه‌هایی از دریاهای گرم، جزایر پر از درخت نارگیل، و پرندگانی که می‌توانستند پرواز کنند.

یک روز، پنی با چشم‌های پر از رویا گفت: «من هم می‌خوام دنیا رو ببینم! دلم می‌خواد یه قایق بسازم و برم دنبال آرزوهام!»
همه پنگوئن‌ها خندیدند. یکی گفت: «تو که پنگوئنی! نه می‌تونی پرواز کنی، نه قایق بسازی!»
اما پنی گوش نکرد. با تکه‌های چوبی که موج‌ها به ساحل آورده بودند، یک قایق کوچک ساخت. برای بادبانش هم از یک تکه پارچه‌ی قدیمی استفاده کرد.

وقتی قایقش آماده شد، پنی یک یادداشت نوشت:
«من دنبال آرزوهام می‌رم. برمی‌گردم با داستان‌هایی تازه!»
و با دلی پر از امید، قایق را روی آب گذاشت و سوار شد.

روزها گذشت. پنی از کنار کوه‌های یخی گذشت، با وال‌ها آواز خواند، از طوفان جان سالم به در برد و با دوستان جدیدی مثل ماهی پرنده، خرچنگ بازیگوش و یک مرغ دریایی مهربون آشنا شد.

روزی به جزیره‌ای گرم رسید؛ پر از درختان نارگیل و صدای طوطی‌های رنگارنگ! همان‌جایی بود که همیشه در قصه‌ها می‌شنید.
پنی روی شن‌های گرم دراز کشید و گفت: «آرزوم برآورده شد!»

چند روز بعد، دلش برای خانه تنگ شد. سوار قایقش شد و برگشت. وقتی به قطب جنوب رسید، همه جمع شدند. پنی قصه‌هایی از دوستانش، ماجراجویی‌ها و شجاعتش تعریف کرد.
مادربزرگش لبخند زد و گفت: «گاهی یه دلِ بزرگ و یه قایق کوچیک، می‌تونه دنیا رو عوض کنه.»

Story Title: The Little Penguin’s Dream Boat

In the icy beauty of the South Pole lived a little penguin named Penny. She loved the magical stories her grandmother told—about warm oceans, palm-covered islands, and birds that could fly across the sky.

One chilly morning, Penny looked up and said, “I want to see the world! I’ll build a boat and chase my dreams!”
The other penguins chuckled. “But you’re a penguin,” one said. “You can’t fly or sail!”

But Penny didn’t give up. She gathered bits of driftwood washed ashore and tied them together. For a sail, she used an old piece of cloth from grandma’s basket.

When her tiny boat was ready, Penny left a note:
“I’m going to follow my dreams. I’ll come back with stories!”
And off she went, floating bravely across the cold sea.

Days passed. Penny sailed past towering icebergs, sang with whales, survived a snowstorm, and made new friends like a flying fish, a cheerful crab, and a kind seagull.

One sunny morning, Penny reached a warm island filled with coconut trees and colorful parrots — just like the stories. She danced in the sun and whispered, “My dream came true.”

After a few joyful days, Penny missed home. She sailed back, and when she arrived, all the penguins gathered around. She shared her tales of courage, friendship, and adventure.

Grandma smiled and said, “Sometimes, a big heart and a small boat can change the world.”

ارسال دیدگاه
مقایسه محصولات

0 محصول

مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
icon
×
محسنی Whatsapp chat