❄️سایت به طور مداوم در حال به روزرسانی می باشد . در صورت نیافتن کارتون مورد نظر خود در سایت از طریق شبکه های اجتماعی با شماره 09214896001 تماس بگیرید❄️

سبد خرید
0

سبد خرید شما خالی است.

حساب کاربری

یا

حداقل 8 کاراکتر

گوسفند کوچولو و کلاه پرنده

زمان مطالعه3 دقیقه

 Little Lamb and the Flying Hat
تاریخ انتشار : 18 اردیبهشت 1404تعداد بازدید : 82نویسنده : دسته بندی : قصه های شبانه کودک دو زبانه
پرینت مقالـه

می پسنـدم0

اشتراک گذاری

اندازه متن12

گوسفند کوچولو و کلاه پرنده

در یک روستای زیبا، گوسفند کوچولویی به نام «میمی» زندگی می‌کرد. میمی همیشه عاشق چیزهای رنگارنگ و بامزه بود. یک روز، مادرش برایش یک کلاه پشمی سبز با گل‌های رنگی بافت.

میمی با ذوق گفت: «وای! این قشنگ‌ترین کلاه دنیاست!»

او کلاه را گذاشت و رفت تا به همه نشان بدهد. باد آرامی می‌وزید و کلاه روی سرش بازی می‌کرد.

اما ناگهان، یک باد شدید آمد و «وووش!» کلاه از سر میمی پرید و به آسمان رفت!

میمی با تعجب گفت: «کلاه قشنگم! وایسا!»

او شروع کرد به دویدن، اما کلاه مثل پرنده‌ای آزاد بالا و پایین می‌رفت.

اول به سراغ بز پیر رفت و گفت: «کلاه منو دیدی؟»

بز گفت: «آره! رفت سمت آسیاب قدیمی.»

میمی تا آسیاب دوید، اما کلاه آنجا نبود. فقط گربه‌ای خمیازه‌کشان گفت: «کلاه سبز؟ آره، دیدمش. پرید بالای درخت گردو.»

میمی دوید سمت درخت گردو. از پایین نگاه کرد و دید کلاه به یکی از شاخه‌ها گیر کرده.

او بالا رفت، اما نزدیک که شد، ناگهان پرنده‌ای کلاه را از شاخه برداشت و دوباره پرید!

میمی فریاد زد: «کلاهمو پس بده!»

پرنده خندید و گفت: «خیلی قشنگه، می‌خوام واسه بچه‌هام بالش درست کنم!»

میمی گفت: «ولی مامانم اینو برای من بافته. اگه اجازه بدی، برات بالش دیگه‌ای درست می‌کنم.»

پرنده که از مهربانی میمی خوشش آمده بود، کلاه را برگرداند.

میمی با لبخند گفت: «ممنون!»

او به خانه برگشت و همراه مادرش برای پرنده یک بالش نرم با پارچه‌های رنگی درست کرد.

و از آن روز، پرنده و میمی دوستان خوبی شدند. میمی همیشه مواظب کلاهش بود و هر وقت باد می‌وزید، با لبخند به یاد ماجرای کلاه پرنده می‌افتاد.

 Little Lamb and the Flying Hat

In a pretty little village, there lived a lamb named Mimi. Mimi loved colorful and cute things. One day, her mother knitted her a soft green hat decorated with tiny flowers.

Mimi beamed. “This is the prettiest hat in the world!”

She put it on and trotted around to show everyone. The wind was gentle and playful with her hat.

Suddenly, a strong breeze blew—whoosh!—and the hat flew off her head and up into the sky!

“My hat! Come back!” cried Mimi.

She ran after it, but the hat floated up and down like a bird.

First, she asked Old Goat, “Did you see my hat?”

“Yes,” he said. “It flew toward the old windmill.”

Mimi ran to the windmill. No hat there—only a yawning cat.

“Green hat?” said the cat. “Yes, I saw it fly up a walnut tree.”

Mimi rushed to the tree and looked up. There it was, caught in a branch.

She climbed carefully, but just as she reached for it, a bird swooped in and grabbed the hat!

“Hey! That’s mine!” Mimi called.

The bird chirped, “It’s so nice! I want to make a pillow for my chicks!”

Mimi said kindly, “My mom made it for me. But if you give it back, I’ll help you make a pillow too.”

The bird, touched by her kindness, returned the hat.

Mimi smiled. “Thank you!”

Back home, she and her mom made a lovely pillow from colorful cloth for the bird’s nest.

From that day, Mimi and the bird became good friends. And whenever the wind blew, Mimi smiled, remembering the adventure of the flying hat.

ارسال دیدگاه
مقایسه محصولات

0 محصول

مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
icon
×
محسنی Whatsapp chat