❄️سایت به طور مداوم در حال به روزرسانی می باشد . در صورت نیافتن کارتون مورد نظر خود در سایت از طریق شبکه های اجتماعی با شماره 09214896001 تماس بگیرید❄️

سبد خرید
0

سبد خرید شما خالی است.

حساب کاربری

یا

حداقل 8 کاراکتر

سفرنامه‌ی یک‌ماهه‌ی اولیور در انگلیس – روز دوم

زمان مطالعه3 دقیقه

سفرنامه‌ی یک‌ماهه‌ی اولیور در انگلیس – روز دوم
تاریخ انتشار : 18 اردیبهشت 1404تعداد بازدید : 47نویسنده : دسته بندی : سفرنامه چندزبانه
پرینت مقالـه

می پسنـدم0

اشتراک گذاری

اندازه متن12

سفرنامه‌ی یک‌ماهه‌ی اولیور در انگلیس – روز دوم

عنوان فارسی: روز دوم – صبحانه‌ی انگلیسی
تعداد کلمات فارسی: حدود ۸۰۰
عنوان انگلیسی: Day 2 – English Breakfast
تعداد کلمات انگلیسی: حدود ۷۰۰

روز دوم – صبحانه‌ی انگلیسی

صبح روز دوم، اولیور با بوی خوشی از خواب بیدار شد.
چشم‌هاشو مالید، کش و قوس اومد و گفت: «وای مامان! چی پختی؟»

مامان خندید: «نپختم پسرم، امروز قراره صبحانه‌ی انگلیسی بخوریم!»

اونا رفتن به رستوران کوچیک هتل. اونجا یه میز بزرگ بود پر از چیزهای جورواجور:
تخم‌مرغ نیمرو، سوسیس، قارچ سرخ‌شده، گوجه پخته، لوبیا سفید توی سس قرمز و نون تُست.

اولیور با تعجب گفت: «اینا رو با هم می‌خورن؟!»

مامان گفت: «آره، این یه صبحانه‌ی سنتی انگلیسیه! خیلیا این‌جوری روزشونو شروع می‌کنن.»

یه آقای مودب با لهجه‌ی شیرین گفت: «?Would you like some tea, young man»
اولیور گفت: «Yes, please!»

وقتی غذاش اومد، با دقت به همه چی نگاه کرد. یه کوچولو از هر کدوم برداشت.
«ممم! قارچ‌ها خیلی خوشمزه‌ان! و این لوبیاها… مزه‌ی شیرین دارن!»

بعد گفت: «ولی اگه یه ذره پنیر هم داشتن، کامل می‌شد!»

مامان خندید: «خب پسرم، اینجا رسمه که پنیر سر صبحانه نمی‌خورن، ولی تو می‌تونی اضافه کنی!»

بعد از صبحانه، اولیور با شکم سیر گفت: «اینم از تجربه‌ی صبحانه‌ی انگلیسی من! فردا ببینیم چی در انتظارمه…»

Day 2 – English Breakfast

On the second morning, Oliver woke up to the smell of something delicious.
He rubbed his eyes and stretched. “Mom! What’s that yummy smell?”

Mom laughed. “I didn’t cook, sweetheart. Today we’re trying an English breakfast!”

They went to the hotel’s cozy dining room. There was a big table filled with all kinds of food:
Fried eggs, sausages, grilled mushrooms, roasted tomatoes, baked beans in red sauce, and toast.

Oliver blinked. “Do people eat all this for breakfast?”

Mom nodded. “Yes! It’s a traditional English breakfast. Many people love starting their day like this.”

A kind man with a sweet accent asked, “Would you like some tea, young man?”
Oliver smiled. “Yes, please!”

When his plate arrived, he carefully tried a little of everything.
“Mmm! The mushrooms are so tasty. And these beans… they’re sweet!”

Then he added, “But I wish there was some cheese too!”

Mom chuckled. “Well, in England they don’t usually have cheese for breakfast — but you can always add your own twist!”

After eating, Oliver patted his full tummy.
“That was fun! My first English breakfast — I wonder what tomorrow will bring!

مقایسه محصولات

0 محصول

مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
icon
×
محسنی Whatsapp chat