❄️سایت به طور مداوم در حال به روزرسانی می باشد . در صورت نیافتن کارتون مورد نظر خود در سایت از طریق شبکه های اجتماعی با شماره 09214896001 تماس بگیرید❄️

سبد خرید
0

سبد خرید شما خالی است.

حساب کاربری

یا

حداقل 8 کاراکتر

سنجاب و سنگ آرزو

زمان مطالعه4 دقیقه

  The Squirrel and the Wishing Stone
تاریخ انتشار : 6 اردیبهشت 1404تعداد بازدید : 67نویسنده : دسته بندی : قصه های شبانه کودک دو زبانه
پرینت مقالـه

می پسنـدم0

اشتراک گذاری

اندازه متن12

سنجاب و سنگ آرزو

در دل جنگلی پر از درختان سر به فلک کشیده، سنجاب کوچکی به نام “توتی” زندگی می‌کرد. توتی عاشق ماجراجویی بود اما همیشه آرزوهای بزرگی داشت که فکر می‌کرد هیچ‌وقت به آن‌ها نمی‌رسد.

یک روز که توتی در حال جمع کردن فندق برای زمستان بود، به سنگی گرد و درخشان برخورد که زیر نور خورشید می‌درخشید. توتی که کنجکاو شده بود، سنگ را لمس کرد. ناگهان صدای نرمی در گوشش پیچید:
«سلام توتی… من سنگ آرزو هستم.»

توتی جا خورد. با چشم‌های گرد شده گفت:
«واقعاً حرف می‌زنی؟!»

سنگ با صدایی ملایم جواب داد:
«آره. ولی فقط با قلب‌هایی که ایمان دارن. من می‌تونم یه آرزو رو برآورده کنم، اما باید با دل پاک گفته بشه.»

توتی که همیشه آرزو داشت پرواز کنه، گفت:
«می‌خوام پرواز کنم… مثل پرنده‌ها.»

سنگ آرزو کمی سکوت کرد و سپس گفت:
«این آرزو شدنیه، اما نه با جادو. با تلاش، یادگیری و باور.»

توتی کمی ناامید شد، اما تصمیم گرفت به حرف سنگ گوش بده. او هر روز کنار پرنده‌ها می‌رفت، حرکات بال‌هایشان را تماشا می‌کرد و یادداشت می‌کرد. حتی از دوستانش درخت‌پیمایی و پریدن بین شاخه‌ها را تمرین کرد.

مدت‌ها گذشت و توتی کم‌کم توانست از درختی به درخت دیگر بپرد، بدون اینکه زمین بخورد. روزی یک پرنده به نام “پرو” به توتی گفت:
«توتی، تو پرواز نمی‌کنی… ولی انگار روی باد راه میری!»

توتی خندید. او یاد گرفته بود که پرواز فقط بال داشتن نیست. وقتی انسان یا حیوانی هدف داشته باشه و برایش تلاش کنه، دلش پرواز می‌کنه.

او پیش سنگ برگشت و گفت:
«من هنوز بال ندارم، ولی قلبم پرواز می‌کنه.»

سنگ آرزو درخشان شد و گفت:
«تو آرزوتو ساختی، نه فقط خواستی. این یعنی جادوی واقعی.»

از آن روز، توتی الهام‌بخش بچه‌سنجاب‌های دیگر شد و همه‌ی حیوانات جنگل به او افتخار می‌کردند.

پایان.

  The Squirrel and the Wishing Stone

Deep in a forest full of towering trees lived a little squirrel named Tooti. Tooti was full of energy and loved adventures, but she often had big dreams that felt impossible.

One day, while collecting acorns for winter, Tooti stumbled upon a shiny, round stone that sparkled in the sunlight. Curious, she touched it. Suddenly, a soft voice whispered:
“Hello, Tooti… I am the Wishing Stone.”

Tooti froze.
“You… you can talk?”

“Yes,” said the stone gently. “But only to hearts that believe. I can grant one wish—but only if it comes from a kind and hopeful heart.”

Tooti had always dreamed of flying like the birds.
“I wish I could fly,” she said.

The stone was silent for a moment, then replied:
“That wish is possible—but not with magic. You must learn, practice, and believe.”

Tooti was a little disappointed but determined. She began watching birds every day, studying how they flapped their wings. She practiced jumping from branch to branch, building strength and balance.

Weeks passed, and Tooti became faster, braver, and stronger. One day, a bird named Proo said:
“Tooti, you don’t fly… but it looks like you walk on air!”

Tooti laughed. She had learned that flying wasn’t just about wings. When someone has a dream and works hard, their heart takes flight.

She returned to the Wishing Stone and said:
“I don’t have wings, but my heart flies.”

The stone glowed brightly and replied:
“You made your dream come true—not by wishing, but by becoming. That’s real magic.”

From then on, Tooti inspired young squirrels throughout the forest. Everyone admired her for her courage and determination.

The End.

ارسال دیدگاه
مقایسه محصولات

0 محصول

مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
icon
×
محسنی Whatsapp chat