❄️سایت به طور مداوم در حال به روزرسانی می باشد . در صورت نیافتن کارتون مورد نظر خود در سایت از طریق شبکه های اجتماعی با شماره 09214896001 تماس بگیرید❄️

سبد خرید
0

سبد خرید شما خالی است.

حساب کاربری

یا

حداقل 8 کاراکتر

پرواز لاک‌پشت کوچولو

زمان مطالعه4 دقیقه

The Little Turtle Who Wanted to Fly
تاریخ انتشار : 16 اردیبهشت 1404تعداد بازدید : 44نویسنده : دسته بندی : قصه های شبانه کودک دو زبانه
پرینت مقالـه

می پسنـدم0

اشتراک گذاری

اندازه متن12

پرواز لاک‌پشت کوچولو

در دل یک جنگل سبز و آرام، لاک‌پشت کوچولویی به نام “لَکی” زندگی می‌کرد. لکی همیشه آرزو داشت بتواند مثل پرنده‌ها پرواز کند. هر وقت پرنده‌ای را می‌دید که در آسمان پرواز می‌کند، با خودش می‌گفت: «کاش منم بال داشتم…»

دوستانش، مثل خرگوش و گربه‌وحشی، می‌خندیدند و می‌گفتند: «تو لاک‌پشتی! لاک‌پشت‌ها نمی‌تونن پرواز کنن!» ولی لکی ناامید نمی‌شد. او باور داشت اگر تلاش کند، حتماً راهی پیدا خواهد کرد.

یک روز که داشت کنار رودخانه قدم می‌زد، چشمش به جغد دانایی افتاد که روی شاخه‌ای نشسته بود. لکی با احترام جلو رفت و گفت: «جغد دانا، من آرزو دارم پرواز کنم. آیا راهی هست؟»

جغد لبخندی زد و گفت: «پرواز فقط با بال نیست. گاهی باید با ذهن پرواز کرد. ولی اگر دلت بخواد، می‌تونی چیزی بسازی که بهت کمک کنه.» و بعد به لکی یک نقشه قدیمی داد؛ نقشه‌ای برای ساختن بال‌های چوبی!

لکی با شوق به جنگل برگشت و شروع کرد به جمع‌کردن چوب، برگ و نخ. روزها تلاش کرد تا با کمک خرگوش و سنجاب، بال‌هایی بسازد. بالاخره بعد از چند هفته، بال‌های دست‌سازش آماده شدند.

با کمی ترس ولی با دل پر از امید، لکی به بالای تپه‌ای رفت، بال‌ها را بست و دوید… و پرش کرد! خیلی بلند پرواز نکرد، اما برای چند لحظه در هوا ماند و روی علف‌های نرم فرود آمد.

دوستانش با تعجب نگاهش می‌کردند. خرگوش گفت: «تو واقعاً پرواز کردی!» و همه برایش دست زدند.

از آن روز، لکی تبدیل شد به لاک‌پشتی که به همه یاد داد اگر آرزویی داشته باشی و تلاش کنی، حتی اگر نشد، باز هم چیزهای قشنگی یاد می‌گیری. و گاهی، پرواز واقعی یعنی بالا رفتن از ترس‌هات و باور به خودت.

The Little Turtle Who Wanted to Fly

In the heart of a peaceful green forest, there lived a small turtle named Lucky. Lucky had a big dream—he wanted to fly like the birds in the sky. Every time he saw a bird soaring above, he whispered, “I wish I had wings…”

His friends, like Rabbit and Wildcat, often laughed and said, “You’re a turtle! Turtles can’t fly!” But Lucky never gave up. Deep down, he believed there must be a way.

One day, while walking by the river, Lucky saw a wise old owl sitting on a branch. With great respect, he asked, “Wise Owl, I dream of flying. Is there any way for me to do that?”

The owl smiled gently. “Flying is not just about wings. Sometimes, we fly with our minds. But if you truly want to try, you can build something to help you.” Then he handed Lucky an old scroll—a blueprint for wooden wings!

Excited, Lucky ran back into the forest and began collecting sticks, leaves, and vines. For days, he worked hard with help from Rabbit and Squirrel. Finally, after many tries, the wings were ready.

With a fluttering heart, Lucky climbed to the top of a small hill, strapped on his wooden wings, and ran as fast as he could… and jumped! He didn’t fly far, but for a few magical seconds, he glided gently before landing on the soft grass.

His friends were amazed. “You really flew!” shouted Rabbit, and everyone clapped.

From that day on, Lucky became the turtle who taught everyone that dreams, no matter how big, are worth chasing. And sometimes, real flying means rising above your fears and believing in yourself.

ارسال دیدگاه
مقایسه محصولات

0 محصول

مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
icon
×
محسنی Whatsapp chat