❄️سایت به طور مداوم در حال به روزرسانی می باشد . در صورت نیافتن کارتون مورد نظر خود در سایت از طریق شبکه های اجتماعی با شماره 09214896001 تماس بگیرید❄️

سبد خرید
0

سبد خرید شما خالی است.

حساب کاربری

یا

حداقل 8 کاراکتر

گربه و ماهی

زمان مطالعه3 دقیقه

گربه و ماهی
تاریخ انتشار : 8 اردیبهشت 1404تعداد بازدید : 43نویسنده : دسته بندی : قصه های شبانه کودک دو زبانه
پرینت مقالـه

می پسنـدم0

اشتراک گذاری

اندازه متن12

گربه و ماهی

در یک خانه‌ی کوچک کنار دریاچه، گربه‌ای به نام میلو زندگی می‌کرد. میلو گربه‌ای بازیگوش و شیرین بود که همیشه در حال کشف دنیای اطرافش بود. او دوست داشت به کنار دریاچه برود و در کنار آب بنشیند، نگاه کند و گاهی با ماهی‌های کوچک بازی کند.

یک روز، میلو در حالی که در کنار آب نشسته بود، ماهی‌ای طلایی و درخشان را دید که از سطح آب بالا آمد. او با خوشحالی به سمت ماهی دوید و گفت: “سلام! من می‌خواهم با تو بازی کنم!”

ماهی طلایی جواب داد: “من همیشه در آب زندگی می‌کنم و نمی‌توانم از آن خارج شوم. اما اگر بخواهی، می‌توانیم بازی‌های مختلفی انجام دهیم.”

میلو کمی فکر کرد و سپس گفت: “چطور است که من وارد آب شوم؟ من هم می‌توانم بازی کنم!”

ماهی طلایی با نگاهی مهربان گفت: “آب برای من است، اما شاید برای تو مناسب نباشد. تو گربه‌ای هستی و باید در خشکی بازی کنی.”

میلو که کمی ناراحت شده بود، به حرف ماهی گوش کرد و دوباره به خشکی برگشت. او تصمیم گرفت که در دنیای خود، در کنار دریاچه، از بازی‌ها و لذت‌های خودش بهره ببرد.

روزها گذشت و میلو فهمید که هر موجودی در دنیای خودش بهترین است و باید از زندگی خود لذت ببرد، نه اینکه بخواهد کارهایی را انجام دهد که برایش مناسب نیست.

 In a small house by the lake, there lived a cat named Milo. Milo was a playful and sweet cat who was always exploring the world around him. He loved going to the lakeside, sitting by the water, and sometimes playing with the little fish.

One day, while sitting by the water, Milo spotted a shiny golden fish that came up to the surface. He excitedly ran towards the fish and said, “Hello! I want to play with you!”

The golden fish replied, “I always live in the water, and I can’t leave it. But if you want, we can play different games.”

Milo thought for a moment and then said, “How about I come into the water? I can play too!”

The golden fish kindly said, “The water is for me, but maybe it’s not right for you. You’re a cat, and you should play on the land.”

Milo, feeling a little disappointed, listened to the fish and returned to the land. He decided to enjoy the games and fun in his own world, by the lakeside.

Days went by, and Milo realized that every creature is best suited for its own world, and that it’s important to enjoy life as it is, without trying to do things that aren’t right for them.

ارسال دیدگاه
مقایسه محصولات

0 محصول

مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
icon
×
محسنی Whatsapp chat