❄️سایت به طور مداوم در حال به روزرسانی می باشد . در صورت نیافتن کارتون مورد نظر خود در سایت از طریق شبکه های اجتماعی با شماره 09214896001 تماس بگیرید❄️

سبد خرید
0

سبد خرید شما خالی است.

حساب کاربری

یا

حداقل 8 کاراکتر

گربه کنجکاو و درخت سخنگو

زمان مطالعه4 دقیقه

The Curious Cat and the Talking Tree
تاریخ انتشار : 16 اردیبهشت 1404تعداد بازدید : 64نویسنده : دسته بندی : قصه های شبانه کودک دو زبانه
پرینت مقالـه

می پسنـدم0

اشتراک گذاری

اندازه متن12

گربه کنجکاو و درخت سخنگو

در دل روستایی آرام و سرسبز، گربه‌ای خاکستری و بانمک به نام میلو زندگی می‌کرد. میلو با چشمان درشت و براقش همیشه به دنبال چیزهای تازه و ناشناخته می‌گشت. کنجکاوی‌اش او را به گوشه‌وکنار روستا می‌کشاند و هر روز ماجرای جدیدی برای کشف داشت.

یک صبح بهاری، وقتی نسیم ملایمی در هوا می‌وزید و پرندگان آواز می‌خواندند، میلو صدایی عجیب از کنار جنگل شنید. صدا شبیه زمزمه‌ای آرام بود، مثل صدای کسی که آهسته صحبت می‌کند. میلو با دقت گوش داد. صدا از سمت یک درخت قدیمی و بزرگ می‌آمد که تنه‌ای ضخیم و شاخه‌هایی پر از برگ داشت.

او آهسته به سمت درخت رفت. به محض این‌که نزدیکش شد، صدایی از درون درخت شنید: “سلام، گربه کنجکاو!”

میلو با وحشت به اطراف نگاه کرد. کسی آن‌جا نبود، فقط درخت بود و صدای آن از درونش می‌آمد. میلو پرسید: “تو… تو کی هستی؟”

درخت گفت: “من درخت سخنگو هستم. سال‌هاست اینجا ایستاده‌ام و با زمین و آسمان حرف می‌زنم. اما کمتر کسی صدایم را می‌شنود.”

چشمان میلو از تعجب گرد شد. “وای! تو واقعاً می‌تونی حرف بزنی؟!”

درخت خندید و گفت: “بله، اما فقط با کسانی که دل مهربان و ذهن کنجکاو دارند. تو یکی از آن‌هایی.”

از آن روز، میلو هر روز به دیدن درخت سخنگو می‌آمد. آن‌ها با هم صحبت می‌کردند، داستان‌های قدیمی جنگل را می‌شنیدند، و حتی بازی‌های خیالی انجام می‌دادند. درخت به میلو درباره پرنده‌هایی گفت که روزی روی شاخه‌هایش لانه ساخته بودند، درباره باران‌های سنگینی که دیده بود و درباره دوستی با دیگر درختان جنگل.

یک روز درخت گفت: “میلو، من همیشه این‌جا خواهم بود، اما تو می‌تونی در دنیا بگردی و از هرکسی که مثل من صداهایی می‌شنوه، یاد بگیری.”

میلو با لبخند گفت: “قول می‌دم همیشه گوشم رو باز نگه دارم و از مهربونی و کنجکاوی دست برندارم.”

از آن روز به بعد، میلو دیگر فقط به دنبال ماجراجویی نبود، بلکه دنبال صدای طبیعت، درختان، باد و حتی سکوت هم بود.

“The Curious Cat and the Talking Tree”

In a quiet, green village, there lived a cute gray cat named Milo. With his big, shiny eyes, Milo was always looking for something new and mysterious. His curiosity took him to every corner of the village, and every day he had a new adventure to explore.

One spring morning, as a soft breeze blew and birds were singing, Milo heard a strange sound near the forest. It sounded like a gentle whisper, as if someone was quietly speaking. Milo listened carefully. The sound came from an old, big tree with a thick trunk and lots of leaves.

He slowly walked toward the tree. As he got close, a voice came from inside it: “Hello, curious cat!”

Milo jumped and looked around in surprise. No one was there—just the tree. And the voice was coming from it! He asked, “Who… who are you?”

The tree replied, “I’m the talking tree. I’ve been standing here for many years, talking to the earth and the sky. But few can hear me.”

Milo’s eyes widened. “Wow! You really can talk?”

The tree chuckled and said, “Yes, but only with those who have kind hearts and curious minds. You are one of them.”

From that day on, Milo visited the talking tree every day. They talked, listened to old forest tales, and even played make-believe games. The tree told Milo stories about birds who once built nests on its branches, about heavy rains it had seen, and about friendship with other trees.

One day, the tree said, “Milo, I will always be here. But you can travel and learn from others who hear voices like mine.”

Milo smiled and replied, “I promise to always listen carefully and never stop being kind and curious.”

From then on, Milo was not just looking for adventures—he was listening for the voices of nature, the trees, the wind, and even the silence.

ارسال دیدگاه
مقایسه محصولات

0 محصول

مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
icon
×
محسنی Whatsapp chat